جشن تولد چهار سالگی فرشته های عزیزم 13-12-1395
در آستانه چهارمین سالگرد مادریم برایتان می نویسم...
4 سال از اولین دیدار زمینی مان گذشت.
دیداری که ما را همنشین همیشگی کرد
. دیداری که شادی و غم ما را به هم گرهی ماندگار زد.
از آن روز که دختری با موهای مشکی و پسری با چشمان
درخشان را در آغوشم قرار دادن 4 سال گذشت.
پرنس و پرنسس زیبای من امروز دیگر تولد شماست
و مادر با شرایط ویژه این روزهایش
سعی در برگزاری جشنی در خور و شایسته شما داشت
این روزها بیش از پیش به لحظه لحظه های بودنتان خیره
می شوم و برای همیشه با 4 سال اول زندگی تان وداع میکنم.
حیف است این لحظات به سادگی و بی توجهی بگذرد.
حیف است لذت و شیرینی هفته هفته های
بزرگ شدنتان را حس نکرده به گذشته بسپارم.
هفته هایی که میگذرند و بازگشتی ندارند.
دیگر هیچگاه 2 سالگی تان را حس نمیکنم.
3 سالگی تان را نمی چشم.
نوزادی تان را دیگر نمی بینم.
حال فقط فرصت این را دارم که 4 سالگی تان به بعد را
لمس کنم .در این مدت سعی کردم آنطور که می بایست
در کنارتان باشم و باز هم تلاشم را می کنم که در مثلث
نجات بخش عقل و اخلاق و هنر از هر نوعش قرار بگیرید.
در این زندگی ، هیچ چیز به اندازه آن سه سرمایه نجات بخش،
مایه آرامش و رضایت باطن و شادی نیست.
باز هم تولدتون مبارک و امیدوارم به درازای زندگی
طولانی تان، از اینکه شما را بدنیا آوردیم ،
نهایت خوشحالی و رضایت را داشته باشید .
کارت دعوت


پرنس و پرنسس عزیرم تولدتون مبارک























دوقلوها با دختر عمه طنین و پسر عمه متین


اینم عمو حمید با پرنسس ارغوان

دختر دایی هانیه بهمراه هانا کوچولو

اینم شوهر خاله محمد رضا با
فرشته کوچولوشون یعنی هانا کوچولو




در آخر هم چند عکس از تزیئنات و کیک و میز شام



"الهی که همیشه لباتون خندون و دلاتون شاد باشه"



جشن تولد چهار سالگی فرشته های عزیزم 13-12-1395 






